نشسته ام دو روزی کنج خلوت نگری خلوت دنیاییم را
ولی من پاییزو بخاطر خودش دوست دارم...
شاید چون امید عبور کردنو بهم میده.....
شما چطور..؟؟؟
بالابُلندتَر از تو بسیارند،
زیباتَر از تو بسیارند،
زُلالتَر از تو نیز… امّا بانو تویی
از خیابان که میگُذری
نگاهِ کسی تعقیبت نمیکند،
کسی تاجِ بلورینُ فرشِ سُرخِ زیرِ پایت را نمیبیند
هنگامی که پدیدار میشَوی
رودخانهها به نغمه در میآیند
در روحُ جانِ من...
ناقوسها آسمان را میلرزانند
وَ سُرودی جهان را میآراید....
تنها ما
ـ تو وَ منـ
به آن گوش میسپاریم...........
پابلونرودا
تقدیم به مونس و همدمم در دوختن شبها به سحر
این را به آسمان بگو خورشید من.....
عشق را باید به همدیگر ببخشیم ( مانند درخت ) همانطور که خداوند به ماها بخشید ...
و.....
باران گرفت.
باران گریه ی بهار است...
تقدیم به عزیزترینم به کسی که گفته : بی اشک غرور عشق میشکند.....
دردی مهربان می خواهم؛
نه زخمی
که زبان برنیاید؛
دستها،دستی نیابد؛
و قدم ها نتواند؛
نه !
... مرگی مهربانتر می خواهم !
از نوشته های دوست خوبم علیرضا کلاه چیان.....
فرق عشق زمینی و عشق آسمانی ؟
به نظر من عشق زمینی با ترس شروع میشه و با گریه تموم میشه , عشق آسمانی با شور و اشتیاق شروع میشه و با گریه تداوم پیدا میکنه ...... نظر شما چیه ؟
فرهنگ شاگردی :
به نظر من آداب و فرهنگ شاگردی کردن فراموش شده,منظور من از شاگردی، مریدی، نیست. مریدی کردن بد است زیرا به معنی پذیرفتن بدون چون و چراست. اما شاگردی کردن به معنی آموختن است. پرسیدن و به دنبال پاسخ گشتن است.
دوست کیست ؟
کسی که گذشته ی مارو درک میکنه, آینده ی مارو باور داشته باشه و امروز مارو همینجور که هستیم بپذیره ....
آیا شما نظر دیگه ای دارید ؟
هر چیز با ارزشی که وجود دارد انسان در آزادی آن را بدست می آورد ....
من تمامی چیزهای با ارزشمو درآزاد ی بدست آوردم , آزادی در یک کلام
یعنی هر کسی خودش با شه , برعکس هر جا در قید و بند چیزی بودم خیلی چیزها و
داشته هامو از دست دادم .....
پاییز را بهانه کرده ام برای جستجوی مهر (بهار)،
و قرص ماه را برای رونق سفرۀ آسمان شب،
سنگ های سیاه سکوت، جویبار زلال و روشن افکارم را
تهدید می کنند،
مثل همیشه،
باران را به بهار،
صدای عشق را به امواج دریا،
و صداقت خورشید را به قلب تو می سپارم،
من آرزوهای پروازم را از برگ های سبز تو آموختم،
تا ایمان من در خاک بکر عشق جاودانه شود،
حسادت کویر به دشت را جدی نگیر،
باور کن که ماهیان میان دریا نیز تشنه می میرند،
باور کن که کوه ها از خستگی ایستاده می میرند،
باور کن که دریا میان اشک های غمگینش غرق میشود،
""بهار سبز من""
بذر آیات عشق را میان دست های پاییز جستجو کن.
تقدیم به بهار که همچون آینه ای زلال خود را در او پیدا کردم .....
مکتب من: رنجیدن، کفر است.
شعار من: همیشه لبخند.
آئینه من: من در فصل خود می مانم(پائیز) از هیچ فصلی عاریه نمی گیرم
به هر کس که نتوانسته دوست بدارد و از پائیز بگذرد و به بهار
برسد می خندم

